بالاخره من یک مادرم ❤️
🧚♀️🤰🤱
☘️
- یادته مامان وقتی کوچولو بودی چه شب هایی که نذاشتی من بخوابم؟ یادته که کلی وقت میزاشتم تا بخوابونمت کنارم یا روی پام، اونقدر که بدنم خشک میشد اما تا از کنارت تکون میخورم بیدار میشدی و اون وقت من دوست داشتم از عصبانیت فریاد بکشم اما اینکارو نمیکردم؟
یادته ۱۰ بار توی شب از خواب میپریدم که بهت آب بدم یا بغلت کنم یا ببرمت دستشویی تا صبح میشد؟
خوب حالا هم نوبت منه که صبح ها برای مدرسه بیدارت کنم. میبینی چقدر سخته عزیزدلم؟ چاره ای هم نیست. زندگی همینه و از هر دست بگیری از همون دست باید بدی😉😉😀
اما میدونی فرق ما چیه؟ فرق ما اینه که صبح ها وقتی چهره خواب آلودت رو میبینم و مجبورم بیدارت کنم که بری مهدکودک یا مدرسه اصلا دلم نمیاد و کلی عذاب وجدان میگیرم.
دوست داشتم میشد من به جای تو این کارها رو انجام بدم اما خوب نمیشه!!
بالاخره من یک مادرم❤️
بالاخره من یک مادرم ❤️
بالاخره من یک مادرم ❤️


بالاخره من یک مادرم ❤️ 
